
0:00
1:06:17
غزل نمره ۳۵۸
مفاعلن فعلاتن مفاعلن فعلن
غم زمانه که هيچش کران نمیبينم
دواش جز می چون ارغوان نمیبينم
به ترک خدمت پير مغان نخواهم گفت
چرا که مصلحت خود در آن نمیبينم
ز آفتاب قدح ارتفاع عيش بگير
چرا که طالع وقت آن چنان نمیبينم
نشان اهل خدا عاشقیست با خود دار
که در مشايخ شهر اين نشان نمیبينم
بدين دو ديدهی حيران من هزار افسوس
که با دو آينه رويش عيان نمیبينم
قد تو تا بشد از جويبار ديدهی من
به جای سرو جز آب روان نمیبينم
در اين خمار کسم جرعهای نمیبخشد
فغان که اهل دلی در ميان نمیبينم
نشان موی ميانش که دل در او بستم
ز من مپرس که خود در ميان نمیبينم
من و سفينهی حافظ که جز در اين دريا
بضاعت سخن درفشان نمیبينم
Support this podcast at — https://redcircle.com/ravaq/donations
Weitere Episoden von „رواق / Ravaq“
Verpasse keine Episode von “رواق / Ravaq” und abonniere ihn in der kostenlosen GetPodcast App.