
0:00
1:12:40
غزل نمره ۳۶۳
فاعلاتن فاعلاتن فاعلان
دردم از يار است و درمان نيز هم
دل فدای او شد و جان نيز هم
اين که میگويند آن خوشتر ز حسن
يار ما اين دارد و آن نيز هم
هر دو عالم يک فروغ روی اوست
گفتمت پيدا و پنهان نيز هم
ياد باد آن کو به قصد خون ما
عهد را بشکست و پيمان نيز هم
خون من آن نرگس مستانه ریخت
وآن سر زلف پریشان نیز هم*
دوستان در پرده میگويم سخن
گفته خواهد شد به دستان نيز هم
اعتمادی نيست بر کار جهان
بلکه بر گردون گردان نيز هم
چون سر آمد دولت شبهای وصل
بگذرد ايام هجران نيز هم
عاشق از قاضی نترسد می بيار
بلکه از يرغوی سلطان نيز هم
محتسب داند که حافظ عاشق است
و آصف ملک سليمان نيز هم
Support this podcast at — https://redcircle.com/ravaq/donations
Weitere Episoden von „رواق / Ravaq“
Verpasse keine Episode von “رواق / Ravaq” und abonniere ihn in der kostenlosen GetPodcast App.