رواق / Ravaq podcast

طفیل هستی عشق‌اند آدمی و پری ۴۵۲

0:00
1:05:57
Spola tillbaka 15 sekunder
Spola framåt 15 sekunder

«««««🍷می‌بهـا»»»»»

غزل نمره ۴۵۲

مفاعلن فعلاتن مفاعلن فعلن


طفيل هستی عشق‌اند آدمی و پری

ارادتی بنما تا سعادتی ببری

بکوش خواجه و از عشق بی‌نصيب مباش

که بنده را نخرد کس به عيب بی‌هنری

می صبوح و شکرخواب صبحدم تا چند

به عذر نيم‌شبی کوش و گريه سحری


چو مستعد نظر نيستی وصال مجوی

که جام جم نکند سود وقت بی‌بصری


تو خود چه لعبتی ای شهسوار شيرين‌کار

که در برابر چشمی و غايب از نظری

هزار جان مقدس بسوخت زين غيرت

که هر صباح و مسا شمع مجلس دگری

کلاه سروريت کج مباد بر سر حسن

که زيب بخت و سزاوار ملک و تاج سری

به بوی زلف و رخت می‌روند و می‌آيند

صبا به غاليه‌سایی و گل به جلوه‌گری

دعای گوشه‌نشينان بلا بگرداند

چرا به گوشه‌ی چشمی به ما نمی‌نگری؟

بيا و سلطنت از ما بخر به مايه‌ی حسن

و از اين معامله غافل مشو که حيف خوری


ز من به حضرت آصف که می‌برد پيغام

که ياد گير دو مصرع ز من به نظم دری

بيا که وضع جهان را چنان که من ديدم

گر امتحان بکنی می خوری و غم نخوری


چو هر خبر که شنیدم رهی به حیرت داشت

از این سپس من و ساقی و وضع بی‌خبری

طريق عشق طريقی عجب خطرناک است

نعوذبالله اگر ره به مقصدی نبری

به يمن همت حافظ اميد هست که باز

اَریٰ اُسامرُ ليلایَ ليلةَ القمرٍ



Support this podcast at — https://redcircle.com/ravaq/donations

Fler avsnitt från "رواق / Ravaq"